السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
655
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
رخ نمىدهد . و بخارى و مسلم اتّفاق نظر دارند بر نقل حديث محمّدبنبشار بندار ، و در احتجاج به حديث او زيادهروى كردهاند ؛ در حالى كه چندين حافظ و پيشواى جرح و تعديل دربارهاش سخن گفتهاند و به دروغگويى نسبت داده شده و عمربنعلىفلّاس ، استاد بخارى سوگند خورده كه بندار در حديثش از يحيى دروغ مىگفت . همچنين ابوموسى درباره او ايراد كرده است و علىّبنمدينى دربارهى حديثى كه در مورد خوردن سحرى روايت كرده گويد : اين دروغ است . و يحيى ارزشى برايش قائل نبود و او را ضعيف مىشمرد و قواريرى او را نمىپذيرفت . » و امّا مدار نقل پنجم نزد بخارى كه در كتاب « المغازى » نقل كرده ، بر « ابوقالبة » و « خالد الحذاء » است كه دانستيد آن دو نيز مورد قدح و نكوهش قرار گرفتهاند . . . و امّا مدار نقل ششم نزد بخارى كه در كتاب « اخبار الآحاد » آورده است ، بر « ابواسحاق سبيعى » است كه دانستيد او قدح شده است . و امّا نقل هفتم نزد بخارى كه همچنين در كتاب « اخبار الآحاد » نقل كرده است ، بر محور « ابوقلابة » و « خالد حذاء » است كه دانستيد آن دو قدح و جرح شدهاند . و امّا نقلهاى مسلم ، پس مدار نقل اوّل آن بر « ابوقلابة » و « خالد حذاء » است كه به تفصيل نكوهش آنها آمد . * ودرآن « اسماعيل بنعلية » استكهاونيز خالىاز نكوهش نيست . ذهبى گويد : « سهلبنشادويه ، شنيدم علىّبنخشرم مىگويد : به وكيع گفتم : ديدم ابنعلية شراب مىنوشد به گونهاى كه او را سوار الاغ كرده و نياز به كسى داشت كه او را به منزلش بازگرداند . وكيع گفت : اگر ديدى بصرى مىنوشد او را متّهم بدان . گفتم : چگونه ؟ گفت : كوفى آن را از روى تديّن مىنوشد و بصرى آن را از روى تديّن ترك مىكند . عفان گفت : حديث كرد ما را حمّادبنسلمة : ما شمائل ابنعليّه را جز به شمائل يونسبنعبيد تشبيه نمىكرديم تا وارد شد آنچه او واردش شد ، و يك بار